'> اینگونه شد که سر به بیابان گذاشتم.. - جرعه ای بـاران
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ








جرعه ای بـاران

امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم

 از غصه سر به نرده ایوان گذاشتم

...................................

دست و دلم به شعر نمی رفت مدتی

عکس تو را کنار قلمدان گذاشتم

...................................

شعر آمد و تو آمدی و خط به خط

اسم تو را نوشتم و * باران * گذاشتم

...................................

با طعم قهوه‌ای که نخوردم کنار تو

بر ذهن میز خسته دو فنجان گذاشتم

.....................................

عطر تو را برای غم روزهای عید

شال تو را برای زمستان گذاشتم

...................................

از گریه خیس و خالی ام امشب کـــــــه نیستی

چتر تـــــــــــــو را کنار خیـــــــــــابان گـــــــــذاشتم

..................................

عشقت مرا به حاشیه رانده ست از خودم

اینگونه شد که سر به بیابان گذاشتم

.

اصغر معاذی


شعر ناب


نوشته شده در دوشنبه 94/6/9ساعت 8:21 عصر توسط ستـــــــــاره ٭ نظرات ( ) |





Design By : ParsSkin.Com