'> کو رفیق رازداری؟ - جرعه ای بـاران
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا








جرعه ای بـاران

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟


شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی


تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد

غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟


گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی


روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی


بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی


من کجا و جرات بوسیدن لب های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی .

.
.

 فاضل نظری


شعر و عکس


نوشته شده در سه شنبه 94/6/10ساعت 7:28 عصر توسط ستـــــــــاره ٭ نظرات ( ) |





Design By : ParsSkin.Com